خاطره یک مال باخته کیونت
تبلیغات
تبلیغات
تبلیغات
تبلیغات
تبلیغات
تبلیغات
خاطره یک مال باخته کیونت
  • بازدید : (4619)

 خاطره یک مال باخته کیونت

 

 

 

رفیقم که با هم دوران دانشگاه با هم همکلاسی بودیم از طریق تماسهای تلفنی و پیام کوتاه با من بعد از حدود 2 سال ارتباط برقرار کرد و هر از چند گاهی احوالی از من میپرسید و از کار و حقوق و دستمزد خوب در زمینه رشته دانشگاهی خودمون  تعریف میکرد و می گفت طرح های خوبی برای کسب درامد داره و معمولا این طرحها 3 الی 4 روزه است و با این کارش میخواست منو ترغیب کنه که باهاش برم و همکاری داشته باشم منم اغفال شده گفتم یه طرحم واسه من بردار تا باهم انجام بدیم و پولی گیرمون بیاد جالب اینجاست که به قول خودشون شکم سیری می داد و می گفت خودم به زور اینجا کار پیدا کردم حالا اگه شد واست صحبت میکنم و بهت خبر میدم منم بعد از چند روز بهش زنگ زدم ببینم چکار کرده اونم گفت جور شده که بیای و یه طرح 4 روزه با هم انجام بدیم

3 الی 4 روز بعد زنگ زد و آمارم رو گرفت و گفت من الان سمنانم و با هم میریم گرمسار قرار شد شنبه حدودا یه هفته بعد برم اونجا اول قرار کرد بریم گرمسار منم راه افتادم به مقصد گرمسار تو راه نزدیکای گرمسار گفت من الان از سمنان راه افتادم برو تهران باید بریم وسایل اندازه گیری رو از نمایندگی تحویل بگیریم منم مجاب شدم مقصد رو به سمت تهران عوض کنم بالاخره رسیدم  تهران ایستگاه مترو امام خمینی(ره) با هم قرار گذاشتیم و از اونجا رفیقم (...) گفت بریم خونه دوستام یه کوچولو استراحت کنیم قبل از رسیدن به خونه دوستاش چندتا تماس تلفنی مشکوک داشت بگونه ای صبت میکرد که آدم شک میکرد یعنی موقع مکالمه از من فاصله میگرفت و یواش صحبت می کرد حتی واسه وارد شدن به خونه با تماس تلفنی هماهنگ میکردن

دیگه به هر نحوی بود رفتیم خونه و 4 - 5 نفری اونجا بودند و خیلی زود صمیمی شدن و از این ور اون صحبت منم روی دوستی با (...) باهاشون به صحبت نشستیم و ...

نیم ساعت که گذشت گفتن برین اون اتاق استراحت کنید اونجا که رفتیم

مرحله اول...

یکی از دوستای (...) به نام حسین با ما اومد تو اتاق شروع کرد به صحبت از تاریخ و تمدن وفرهنگ و ... خوب که سرمارو به درد آورد رفت سراغ نتورک مارکتینگ و روش های بازاریابی و  حذف واسطه دیگه شغل مطمئن بعد که من گفتم اینا کار شرکتای هرمیه و غیرقانونیه اونجا بود که گفت یکی از آقایون که تو این زمینه فعالیت دارن میان واست صحبت میکنن و هرچی سوال داری از ایشون بپرس بالاخره این آقاهه اومد همین که دیدمش شناختمش یکی از شعرای دوران دانشگاه سلام و عرض ادبی کردم اول خودشو به اون راه زد که نمی شناسه و شروع کرد از روال کاری صحبت کردن هر چی میگفتم اون جواب میداد واسه تموم صحبتام و سوالام جواب داشت حدود 1.5 ساعت صحبت کرد و گفت و گفت و سر آخر هم یه برگه کاغذ به من داد و گفت هر سوالی واست پیش اومد بنویس و بپرس تا جوابش رو بهت بدم

در مورد هرمی بودن شرکت گفت تو شرکتای هرمی جنسی خرید و فروش نمیشه و یک نفر چند بار یک محصول رو خرید میکنه و جنسی هم درکار نیست و فقط اسم از جنس و کالا میبرند ولی تو این سیستم کالا رو خرید میکنی بلافاصله بعد از درخواست کالا واست تولید میشه با بهترین کیفیت و ارسال میشه به نزدیکترین نمایندگی کمپانی

بعد از اینکه صحبتاش تموم شد از اتاق خارج شد و باز هم نیم ساعتی تو اتاق موندیم البته لازم بذکره که از صبح که اومده بودیم تو همون اتاق صبحانه و چایی و سرآخر هم نهار از من پذیرایی کردن

بعد از اینکه از اتاق خارج شدیم کم کم بچه هایی که تو خونه بودن یکی یکی پیدا شون شد حدودا 20 نفر بودن تازه اون موقع فهمیدم که این خونه ای که واسه استراحت وارد شدیم محل کار این افراده و اینجا دارن کار کوئست انجام میدن.

مرحله دوم...

بعد از این مراحل طی تلفنای مشکوکی دو سه نفری از بچه ها زدن و این اتاق اون اتاق رفتن یواش در گوش عباس یه چیزایی گفته شد و من و (...) و (حسین که به ادعای خودش کارمند ارتش بود و وارد این کار شده بود) رفتیم بیرون از خونه گفتن می خواهیم بریم به یه محل کار تا اونجا هم بچه هایی که کار بازاریابی  شبکه ای به قول خودشون انجام میدنن رو ببینیم که رفتیم ودیدم البته این قدر تلفن رفت آمد به این محل‌کارها هماهنگی های سخت و تلفن و تلفن کاری داشت که آدم میترسید

مرحله سوم...

یه محل کار بود که فک کنم 30 الی 40 نفر دور هم نشسته بودن و گویا کنفرانس داشتن از اونجا منو بردن تو یه اتاق که یه کارتن پر گوشی بود من اونجا خیلی ترسیده بودم تا حدی که فک کردم اینا دارن کارای سیاسی انجام میدن

اونجا يه پسره اومد و حال و احوالي ازم پرسيد اهل كجا و...

و شروع كرد من كارمند راه آهن بودم كارم فلان بود هر روز مثل حيوون جون ميكندم تا اين كه توسط يكي از دوستام دعوت بكار شدم ديدم خيلي كار پر درآمديه حيفه از دستش بدم اون كارو ول كردم ديگه اينجا مشغول بازاريابي شدم.

نظر منو راجع به كار پرسيد گفتم مزخرفه كاري كه داره شما رو وعده وعيد ميده و از اين جور حرفا گفت كي گفته چرا اين جوري فك مي كني كار ما بر اساس دوستي و صداقته و يه جورايي از كلمه برنده برنده صحبت ميكرد و ميگفت كار ما بنحوي هست كه تا ديگري رو برنده نكنيم برنده نميشيم و از اين دست حرفا...

جالبه که اون شب وقتی برگشتیم خونه فقط وفقط فکر فرار بودم مگه ولم میکردن هر کاری میکردی تو کارت سرک می کشیدن حتی پیامک میخواستی بدی میومدن پیامکی رو میخواستی بفرستی مخوندن و ازت میپرسیدن واسه کی میخای بفرستی طرف مقابلت کیت میشه و... اینا خیلی کفرم رو درمیاورد. هر وقت ميگفتم چي كار داري به كي و واسه چي پيام ميدم ميگفتن اين سخت گيريا و كنترل حركاتت به نفع خودته

همش جلسه ميذاشتن تا حدي باهات صحبت ميكردن كه دچار سردرد ميشدي هر چي ميگفتي ولم كنيد كافيه باز دوباره شروع ميكردن اين يكي تموم ميكرد اون يكي شروع ميكرد ديگه شورشو در مياوردن

در مورد قانوني بودن اين كار خيلي پرسيدم هر وقت ميپرسيدم اسم چندتا از نمايندگان مجلس مجري تلويزيون مجري برنامه 90(عادل فردوسي پور) يه نفر كه خيلي روش تاكيد داشتن به نام سجادي كه هر كدوم صحبت ميكردن يه اسم ازش ميبردن اينجوري قانونيش كردن يا ميگفتن چندبار پليس اومده ما رو متفرق كرده ولي دست گيرمون نكرده چون ما خلافكار نيستيم و ...

از لحاظ شرعي هم خيلي پرسيدم ميگفتن خريد و فروش كه اشكال نداره و...

به هر حال بعد از 5 روز كنفرانس و وعده وعيدهاي عجيب و غريب و سي دي گذاشتن برنامه هاي متنوع شستوشوي مغزي ...

(البته بايد بگم كه اينقد كاراشون با برنامه و تنظيم شده بود كه حد نداشت جالبه اينه كه برادرم حدوداي سال 83-84 بود كه توي همين كوئست كه اون زمان به نام گلدكوئست ميشناختنش شكست خورده بود ولي باز هم تونستن با كار رو مخ من مخم رو شست و شو بدن)

مرحله چهارم...

باورم نمي شه چي شد كه شب روز 5 واسم يه جلسه به نام جلسه جواب گذاشتن تو اين جلسه كل حرفاي 5 روزه رو تو يه صفحه عنوان بندي واسم مرور كردن و گفتن آيا ميخاي به ماهي 60 ميليون درآمد برسي يا نه

(البته تو اين 5 روز همش از اين 60 ميليون صحبت بود يعني اينقد جووناي مردم رو وعده پولدار شدن مي دادن كه بعد از هر جلسه بچه ها عجيب توهم ميزدن همش به اون روز فك ميكردن)

منم خر شده بودم ديگه مثل يه آدم كه فقط به پول فك ميكرد گفتم آره هستم.

مرحاه پنجم...

از اينجا بود كه كار شروع شد. فرداي اون روز باز جلسه هاي متعدد اعتبار سنجي شون شروع شد ببينن ارزشم چنده

اول يه ليست كامل بايد تكميل ميكردي و توش افراد خانواده از پدر گرفته مادر خواهر برادر علاوه بر اين دوستان محل ، دوران تحصيلي و خدمت سربازي بعدش نوبت سرمايه خودت ميشد چي داري چقد پول تو حساب داري وسيله نقليه چي داري و...

از نمونه سوالاتي كه پرسيده ميشد:

"اگه كارت خيلي گيركنه كه مجبور به كمك گرفتن از خانواده بشي پدرت چقد پول كمكت ميكنه؟"

به همين ترتيب برادر خواهر اقوام دوستان و ....

سرآخر يه جمع ميزدن ميگفتن خيلي اعتبارت خوبه

مرحله ششم...

فالومالي...

تو اين قسمت ازت ميخاستن بين اقوام و دوستاني كه با خانواده ارتباط داشتن رو جدا كني و ....

بعدش افراد انتخاب شده و من تماس ميگرفتم و با دروغهايي(به قول خودشون استرات‍ژي) كه به خوردم ميدادن درخواست كمك مالي ميكردم هر چقد كه ميتونستن بايد كمك ميگرفتم هنوز يه مبلغ درست و حسابي نگفته بودن تا اينكه به داداشم زنگ زدم اونجا بود كه گفتن حدود ۵ميليون بايد بگيرم خيلي زياد ولي تنها راه ورود به تجارت جهاني نتورك ماركتينگ همين بود بعد از هر تلفني كه ميزدم بيخيال ميشدم ميگفتم نميخام باز دوباره يه جلسه ميذاشتن كل حرف ميزدن ميگفتن تو استقلال فكري نداري عرضه پول گرفتن نداري عرضه پول دار شدن نداري براي تو اين درآمد حيفه و از اين جور حرفهاي ...... ميزدن باز دوباره گوشي رو ميدادن دستم تا دوباره تماس بگيرم تا بلاخره از داداشم به همين طريق پول گرفتم...

 

مرحله هفتم خريد ...

شب ساعت 1.5 الي 2 نصف شب (آفيسر)  رفت تو سايت برام خريد كنه هرچي گفتم باشه فردا گفت الا و بلا همين امشب اول يه ايميل ساخت بعد رفت واسم "اين ويس" و "تور" خريد.

فرداش با (...) رفتيم بيرون دفترچه و يه سري قلم دفتر گرفتيم تا كار فوكوس و نوشتن ليست وشوع كنم.

تا اينكه من 3-4 روزي اومدم مرخصي خونه كلي اطلاعات و پرس و جو كردم از طريق اينترنت كه بلا استثنا همه ميگفتن اينكار كلاهبرداريه دست پام شل شد زنگ زدم (...) گفت همه اون چيزا رو به دروغ مينويسن

و چون از روز اولي كه من وارد محيط كار شده بودم بهم اجازه نميدادن نه به كسي در مورد اين كار زنگ بزنم نه پيام كوتاه بدم از دنياي بيرون بيخبر بودم حتي هيچكس نميدونست كه من تهرانم همه فك ميكردن رفتم یه شهر دیگه واسه کار

برگشتم تهران باز جلسه ها شروع شد البته اين دفه تو پارك از صبح كه تهران بودم تا غروب تو پارك باهام صحبت كردن و سرآخر رفتيم آفيس بعد چند روز يه حركت جالب ديدم كه خيلي وحشت كردم

يكهو (...) اومد گفت وسايلت رو كلا هرچي داري جمع كن فك كردم فقط من بايد جمع كنم ديدم نه همه بچه ها دارن وسايلشون رو جمع ميكنن يكي يكي با تماس تلفني هماهنگ ميشد ميرفتن بيرون تا اينكه همه رو بيرون كردن رفتيم پارك يه هفته برنامه شده بود دربدري صبح زود ميزديم بيرون نصف شب ميومديم خونه هيچكس هم حقيقت رو نگفت كه چي شده تا اينكه  ( آفيسر ) گفت صاحب خونه اومده گفته بايد تخليه كنيد و از اينجور حرفا ولي تخليه اين مدلي نديده بودم

تو پارك ها الاخون باخون بوديم يا پارك ملت ، لويزان ، سرخه‌حصار البته خرجمون با خودمون بود

اونجا زياد نظارت نمي كردن و من راحت به دوتا از دفاتر مراجع تقليد تماس گرفتم و و از حلال حرومي اين مدل شركت ها پرسيدم كه گفتن حرامه بعد رفتم با آفیسر صحبت كردم گفتم من به حلال بودن اين كار و قانوني بودنش شك دارم

تا اينكه روز آخر بوالفضل اومد با من صحبت كرد و گفت فكرت منفيه بايد درستش كني اين جوري نميتوني كار كني بايد بري خونتون فكراتو بكني بعد اگه ديدي خوبه بياي

راستي ساپورتر هم كه به نام ............(نگم بهتره) از بچه هاي دانشگاه  بود اونم روز آخر يه سري حرفا زد و تهديد كرد كه اگه كار نكنيد فلان ميكنم اگه كار نكنيد حالتون رو ميگيرم و سرآخر با كمال پررويي گفت اگه كسي بخواد تو سيستم و كارمون اختلال ايجاد كنه ميكشمش به همين راحتي و فرداش بود كه منو آوردن مترو و فرستادن خونه...

و الان ۴ ماهه که خبری ازشون ندارم چون تلفن همراه همه شون خاموشه و قبل از خاموش کردن گوشیهشون بهم اس دادن تو بدرد این کار نمیخوری؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!

حالا قضاوت با شما این کار درسته

درامدش حلاله؟؟؟؟

و.....

 

تنفر من بيشتر از اينه كه همشون دروغ گفتن درحالي همه حرف از صداقت ميزدن

 



برچسب ها : ,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,
مطالب مرتبط
بخش نظرات این مطلب
آخرین نظرات ثبت شده برای این مطلب را در زیر می بینید:
  • مال باخته می‌گه:
    این نظر در تاریخ 1396/9/8/3 و 21:05 دقیقه ارسال شده.

    بدبختانه مال و آبروم و خانوادمو باختم ولی زندگی همشون رو به آتش میکشم بلای جانشون میشم شب و روز تو پارک های شهریار و تهرانم قسم میخورم هرکدوم رو دیدم بکشم من دیگه چیزی واسه از دست دادن ندارم هیچ هدفی هم واسه زندگی ندارم

  • علی می‌گه:
    این نظر در تاریخ 1395/12/25/3 و 15:06 دقیقه ارسال شده.

    سلام واسه منم سه ماه پیش همین اتفاق افتاد.ششماه بودم کیونت.اون بدبختا فقط از ترس بی ابرویی و کله شقی با خونوادشون برنمیگردن.فرق ما با بالاسری هامون اینکه ما نمیتونستیم مثل اونا احمق باشیم.خوشحالم دوستایی مثل شما دارم.ما صد در صد موفقیم

  • علی می‌گه:
    این نظر در تاریخ 1395/12/25/3 و 15:06 دقیقه ارسال شده.

    سلام واسه منم سه ماه پیش همین اتفاق افتاد.ششماه بودم کیونت.اون بدبختا فقط از ترس بی ابرویی و کله شقی با خونوادشون برنمیگردن.فرق ما با بالاسری هامون اینکه ما نمیتونستیم مثل اونا احمق باشیم.خوشحالم دوستایی مثل شما دارم.ما صد در صد موفقیم

  • morteza می‌گه:
    این نظر در تاریخ 1394/12/8/hamed224 و 12:10 دقیقه ارسال شده.

    همین بلا هم سر من اومد 13 میلیون پولم به باد رفت

  • shahin می‌گه:
    این نظر در تاریخ 1394/7/8/hamed224 و 14:15 دقیقه ارسال شده.

    یه مشت آدم لاشین آدمایی ک حتی خانواده خودشون رو واسه در آمد زیر پا میذارن منم رفتم توی کیونت الان برگشتم کلاه سرم رفته ولی میخام پدرشون رو در بیارم چنتا متحد میخام

  • حسن خانعلی زاده می‌گه:
    این نظر در تاریخ 1391/8/3/3 و 14:04 دقیقه ارسال شده.

    سلام بر منم همچین داستانی پیش اومد ولی من اونقدر اصرار کردم که باید برم تحقیق کنم. اونها هم موافقت کردنند.

    خلاصه ی جورهای از دستشون فرار کردم
    پاسخ:به هر حال شانس آوردی

  • م می‌گه:
    این نظر در تاریخ 1391/7/8/6 و 18:24 دقیقه ارسال شده.

    بخدا عین همین بلاها سه روز پیش سرم اومد ولی خدارو زارمرتبه شکر روز اخر ازدستشون دررفتم 4روز شهریار فردیس همه جا بردن خونه تیمیاشونم پرند بود
    پاسخ:شانس اوردی ها

برای دیدن نظرات بیشتر این پست روی شماره صفحه مورد نظر در زیر کلیک کنید:
بخش نظرات برای پاسخ به سوالات و یا اظهار نظرات و حمایت های شما در مورد مطلب جاری است.
پس به همین دلیل ازتون ممنون میشیم که سوالات غیرمرتبط با این مطلب را در انجمن های سایت مطرح کنید . در بخش نظرات فقط سوالات مرتبط با مطلب پاسخ داده خواهد شد .
شما نیز نظری برای این مطلب ارسال نمایید:
نام
آدرس ایمیل
وب سایت/بلاگ
:) :( ;) :D
;)) :X :? :P
:* =(( :O };-
:B /:) =DD :S
-) :-(( :-| :-))
نظر خصوصی

 کد را وارد نمایید:

آپلود عکس دلخواه: